![]() |
![]() |
|
| بالاخره "راه دیگر" را جستم |
|
امروز نا خودآگاه شعر "دکان رنگ" آقای فانی به زبانم آمد. بدون آنکه به چیزی توجه داشته باشم وضعیت جامعه امروز افغانستان را خیلی شبیه به این شعر یافتم. نظر شما چیست؟ واقعا افغانستان من و تو "دکان رنگ" نیست؟ و این مردم بیچاره هم می تواند تشابهی بی نظیری به "غزال" شعر "فانی" داشته باشد.
همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشد دل من به شیشه سوزد همه سنگ می فروشد
به کرشمه نگاهش دل ساده لوح ما را چه به ناز می رباید چه قشنگ می فروشد
شرری بگیر و آتش به جهان بزن تو ای آه ز شراره یی که هر شب دل تنگ می فروشد
به دکان بخت مردم که نشسته است یارب گل خنده می ستاند، غم جنگ می فروشد
دل کس به کس نسوزد به محیط ما به حدی که غزال چوچه اش را به پلنگ می فروشد
مدتیست کس ندیده گهری به قلزم (۱) ما که صدف هر آنچه دارد به نهنگ می فروشد
ز تنور طبع "فانی" تو مجو سرود آرام مطلب گُل از دکانی که تفنگ می فروشد
(۱) قُلزُوم نام نهری است در غرنامطه اندلس، و اینک آنرا حداره نامند / (فرهنگ دهخدا) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/04/14زمان 2:6 بعد از ظهر توسط فطری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چگونه سخن گفتن میزانیست برای چگونه اندیشیدن
|
| پیوندهای روزانه |
|
تصویر افغانستان امروز نوشته های دوست اندیشمندم آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سخن آغازین |
| Display Time |