![]() |
![]() |
|
| بالاخره "راه دیگر" را جستم |
|
من در باره این دو روز بسیار فکر کردم و با توجه جان فدایی های مردم مومن و مسلمان افغانستان در قبل از هر دو روز خواستم مطلبی را بنویسم هفت ثور ۱۳۵۷ روز سیاهی است که رژیم کمونیستی "خلق" حکومت را به دست گرفت و در طول عمر کوتاه استاد و شاگرد (تره کی و حفیظ) "خلق" خفقان، ترس، کشتارهای دسته جمعی مردمان بی گناه و علمای دین را ملت ما تجربه کرده و با جان حس کردند. شاید اولین تشکل های منظم نظامی ضد حکومت کمونیستی نیز در همین دوران شکل گرفت. مجاهدین جان برکف در هر گوشه و کنار افغانستان در برابر ظلم و ضد ارزشگراییها قد برافراشتند و با اهدای خونشان دینشان را به مردم و وطن اداء کردند. اما هشت ثور! هشت ثور۱۳۷۱ را می توان صرف به منظور شکست حکومت کمونیستی در افغانستان تجلیل کرد زیراکه در این روز حکومت ۱۴ساله کمونیستی فرو ریخت و بس. اما تراژدی تلخ و از یاد نرفتنی حدود یک سال بعد از آن هیچگاه از ذهن ما بیرون نخواهد رفت. جنگ های داخلی، راکتباران های بی حساب محلی، تیرباران های بی سوال، کشتارهای بی دلیل، غارت و تجاوز، خود سری و خودخواهی و هزاران هزار تراژیدی که حتی نمی توان آنرا تصور کرد، در چهار دیوار یک شهر کوچک (کابل) واقع شد. من که می شنیدم راکتها از یک چهار راهی به چهار راهی دیگر شهر پرتاب شود، طیاره ها برای بمباران سه چهار کیلومتر(هوایی) آنطرف تر از میدان هوایی به پرواز در می آیند. و بمب های بیلری در داخل شهر منفجر مشوند، برایم غیرقابل قبول و تصور بود. و اینها چیزهایست که دیگر به اصل چنین پیروزیی نیز مرا مشکوک و متردد می کند. ----------------------------------------------------------------------- وقتی آدم به جهاد می اندیشد، در قدم اول باید روح انسان به جهاد برسد و الا تفنگ و زین و کلاه جهاد را نمی تواند بسازد. و حرف جهاد، گذشتن از همه چیز است و نگذشتن از ایمان به خدا ما دیدیم که در دوره های مختلف افرادی زیادی این کار را کردند که روحشان شاد و آنهای که زنده اند جانشان به سلامت باد! اما اینرا هم دیدیم که خیلی های از همه چیز گذشتند مگر از خودشان! ؟؟؟!!! برای این ها نه دعای دارم و کلامی خداوند ما را در راه درست هدایت فرماید. آمین یا رب العالمین
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/09زمان 1:1 بعد از ظهر توسط فطری |
|
|
از یک سال قبل در هر کنار و گوشه شهر تبلیغات و لوحههای این مؤسسات به چشم میخورد و شعارهای همگن و نا همگن تعلیم و تربیه سالم و علمی را همراه با این تابلو ها به خوبی میتوان دید. در طول چندین دهه جنگ های داخلی در افغانستان بنیاد های آموزش و پرورش دچار سستی گردیده و اساساً این بنیاد ها از بین رفته اند. هر چندگاه یک بار با آمدن نظام های مختلف سیاسی در افغانستان آموزش و پرورش افغانستان جهتش را همراه با تغییر سیاست حکومت ها تغییر میداد و چون عمر نظامهای سیاسی در افغانستان همواره کوتاه بودند باعث به ثمر ننشستند اهداف آموزشی و پرورشی آنان میگردید. به یاد دارم در اوایل دهه شصت (انقلاب مخوف و سیاه کمونیستی) اساسات آموزش در شهر های تحت تسلط ایشان شکلی بهتری را به خود گرفته بود و با توجه به فنون و روشهای آموزشی جدید آن زمان شاگردان به خواندن و نوشتن صحیح تر آشنا میشدند. اما از پرورش صحیح و مطابق با اصول فرهنگی و دینی مردم خبری نبود و گاهی در تضاد با آن قرار میگرفت. در سال های 1368و 1369 در شهر کابل مکاتب به دلیل راکتبارانها به صورت نیمه تعطیل درآمدند و از آن به بعد مکاتب، شاگردان علاقمند و آموزش دیده را به دلیل مشکلات اقتصادی و امنیتی در خود نیافت. در سال 1371 و بعد از انقلاب مجاهدین،که برای همه نور امید و بهبودی اوضاع بخصوص در عرصه آموزش و پرورش تلقی می شد جنگ ها و مشکلات داخلی، حتا وقت فکر کردن برای آموزش و پرورش فرزندان این خاک را به هیچکس نداد و بعد از آن طالبان نیز با کتب آموزش خشونت و جنگ پیشهگی فرصتهای آموزشی و پرورشی را از دانش آموزان و خانواده های آنان گرفت. اما بعد از سقوط طالبان و حکومت جدید در افغانستان همه امیدها برای آموزش و پرورش این نسل دوخته شد و امید آن میرفت تا به عنوان اولین اقدام دولت، توجه به بهبود آموزش و پرورش در افغانستان صورت بگیرد. در اولین سال اداره موقت حدود 5 میلیون شاگرد به امید اندوختن علم و سواد به سمت مکاتب شتافتند و وعدههای دولت نیز این رغبت را بیشتر و بیشتر میکرد. اما بعد از چندی روشن شد که دولت بیشتر از آنکه به کارآئی آموزش و پرورش بپردازد به مصلحت های سیاسی در این بخش پرداخته و از اصل آموزش و پرورش به دور ماند. اما شعار ها همچنان گرم و داغ باقی ماندند. در همین حال سطح آموزش در مکاتب دولتی به صورت خجالت آوری پایین است و روشهای آموزشی که پاسخگوی نیاز دانش آموز باشد وجود ندارد. روشهای به کاربرده شده در مکاتب بیشتر از ذهن خسته معلم ظهور کرده و اکثر اوقات خشونت و طرد دانش آموز از مکتب را به همراه داشته است.
... در یک سال اخیر و در جوزدگی خصوصی سازی و بدون شناخت از اصول آن، مؤسسات تعلیمی خصوصی زیادی سمارق گونه سر بیرون آوردند و با لجام گسیختگی آشکار و شعارهای عجیب و غریب و نام های که حتا خواندن آن هم سخت است پا در عرصه مقدس آموزش و پرورش این کشور گذاشته اند. این مؤسسات که تحت نام های لیسه، مکتب یا لیسه بین المللی ... و از همه جالبتر "انترنیشنل مادل اسکول" فعالیت میکنند شعارهای جالبی دارند. و تحت همین نامها مبالغی هنگفتی را بابت ثبت نام دانش آموز و فیس ماهانه دریافت میکنند. ... یکی از مکاتب که به ادعای ایشان نمایندگی از مکاتب بین المللی ... را داشتند میگفتند "ما در تمام سطوح به جزء کتاب دری و پشتو به زبان انگلیسی تدریس میکنیم" و در پاسخ به این سوال که، کتب را از کجا تهیه میکنند؟ پاسخ "از پاکستان" را دادند.
این روش ها در "موسسات تعلیمی خصوصی" در حالی است که در مقرره مؤسسات تعلیمی خصوصی آمده است که کلیه مؤسسات موظف به تدریس "نصاب تعلیمی" وزارت معارف هستند. حالا چگونه این ها با هم جمع میشوند؟؟؟!!! جای سؤال میباشد. در این شرایط آموزشی و پرورشی، وزارت معارف نیز همیشه سنگ نظارت از این مؤسسات را به سینه میزند و شعار "بهبود آموزش و پرورش افغانستان" را همواره لقلقه زبان خویش دارند. که وجود این اوضاع روزنه های امید به آن وزارت را نیز به یاس مبدل می سازد. ... نکته: - تعلیم و تربیه در اصول تحت شرایط خاص خودش میتواند علمی، سالم و موثر باشد، این اصول میتواند برگرفته شده از فرهنگ، دین و رسومات بومی هرجایی باشد که با روشهای آموزشی و پرورشی جدید یکجا شده موثر و مورد قبول واقع گردد. - در شرایط سراسیمگی کنونی، مردم فقط توان توجه به شعارها ها را دارند و هضم اینکه شعارها تا چی حد واقعی اند در تحلیل ذهنی مردم جایی ندارد. با همه اینها امید ما به سوی مقامات ذیصلاح می باشد که باید به این موسسات نظارت داشته باشند. تا تراژیدی دیگری در سیستم وجود نداشته آموزش و پرورش افغانستان شکل نگیرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/07زمان 11:42 قبل از ظهر توسط فطری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چگونه سخن گفتن میزانیست برای چگونه اندیشیدن
|
| پیوندهای روزانه |
|
تصویر افغانستان امروز نوشته های دوست اندیشمندم آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سخن آغازین |
| Display Time |