تبليغاتX
در حال تغییر نام به سوی "راه دیگر"
بالاخره "راه دیگر" را جستم
عجب روزگاری شده است
فقط در حرکت هستیم و می جنبم و قصد رفتن داریم اما برای ما خیلی واضح نیست که کجا باید برویم و جالبتر این است که خیلی عجله هم داریم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/13زمان 3:57 بعد از ظهر  توسط فطری | 

روز اول سال 1391 است، در حد توان کوشش کرده ام بچه هایم لباس نو بپوشند و شاد باشند.
شاید از تبریک گفتن سال نو، که از طریق پیام های تلیفونی و انترنتی و دید بازدیدهای معمول هم دلخوش باشم.
اما می دانم انسانهای زیادی در اطرافم هستند که از آمدن سالِ و رفتنی دگرسال بیخبرند، نه موبایل دارند که پیام بفرستند و یا نه کسانی دارند که برایشان تبریکی ارسال کند، نه لباس نو دارند که بپوشند و نه خاطر جمعی که دل شاد کنند
نمی دانم باز هم تبریکی بفرستم یا خیر؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/01زمان 9:57 قبل از ظهر  توسط فطری | 
کاش می شد آنقدر دستآوردهای قابلِ تقدیر می داشتم که روزهای کهنه ام را جشن می گرفتم، و به آینده ی که فقط به آرزوی نو بودنش هستم دل خوش نمی کردم.

وقتی سالها به آخر می رسد حوصله ام کم می شود
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/28زمان 9:36 قبل از ظهر  توسط فطری | 
چی میشود که گاهی ما هم به دیگران بیاندیشیم؟
این داستان که از طریقی ایمیلی برایم رسیده بود خیلی برایم جالب افتاد!

در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی نمیکردند بلکه به اجبار زنده بودند تا ریاضت بکشند که نمیرندآن روز نیز آن مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند و نمی دانستند آیا امشب هم با چند دلار به خانه بازمیگردند و یا باید با دست خالی به خانه های نکبت زده شان بروند و از فرزندانشان خجالت بکشند خود را برای روزی مشقت بار آماده می کردند که ناگهان صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید آوای ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر از رفتن باز ماند اکثرا آنها با اینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه می شوند بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن کنسرت بود جمع شدند و حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک ریختند خندیدند به خاطراتشان فکر کردند و
سرانجام نیز ویولونیست خیابانی که مردی 35 ساله بود کارش تمام شد ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد اما در همین حال و احوال تشویق بی امان مردم همه آنها را به صف کرد و به همگی که حدود 300 نفر بودند نفری 5 دلار داد و سپس درحالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و رفت تا مردمان فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه به دوستانشان بگویند
اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست 35 ساله کسی نیست جز جاشوا بل یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که 3 روز قبل بلیت کنسرتش هرکدام 100 دلار به فروش رفته بود فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت من فرزند فقرم آن روز وقتی در کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقیران را از یاد برده ام
به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند تمام پولی را که از کنسرت نصیبم شده بود میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/12/06زمان 11:1 قبل از ظهر  توسط فطری | 
آیا حدیث مبارک "کلکم راع وکلکم مسئول عن الرعیه" اجازه دخالت در امور شخصی دیگران را به ما میدهد؟ یا منظور از آن فقط امر بمعروف و نهی از منکر است؟ 

شاید هم منظور این باشد که :

"حافظ وظيفه ء تو دعا گفتن است و بس *** در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد"

نمی دانم؟ بنویسید!

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/01زمان 8:54 قبل از ظهر  توسط فطری | 

این جوابیه را در ادامه نظر برادر بزرگوارم آقای رحمتی در بخش کامنت ها نوشتم ولی به دلیل طولانی شدن آنجا وارد نشد ناچار در این پست گذاشتم

فطری عزیز! سلام

تاریخ تحولات افغانستان نشان داده است که با حذف کردن مشکل حل نمی شود. کشور ما با ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و قومی و مذهبی اش، ایجاب می کند که همه، واقعیت ها را بپذیریم. در غیر این صورت باید همچنان با یکدیگر درگیر باشیم و بیگانگان هم ماهی مطلوب خود را از این آب گل آلود بگیرند. فضایی برای آرامش می تواند زمینه را برای صلح پایدار و تامین عدالت تدریجا فراهم سازد. 

بازگشت به گذشته هم با تمام ویژگی های آن، تقریبا ممکن نیست.


-------------------------------------------------------

زندگی کردن با دشمن خیلی راحت تر است از آنکه با یک دوست نما زندگی کنیم، من نمی خواهم مشکل را حذف کنم و در حقیقت اینجا هیچ مشکلی وجود ندارد که بخواهم حذفش کنم. 

ملامحمد عمر آخوند و ملا حکمتیار آخوند هر دو وضعیت شان معلوم است، صلح و همدیگر پذیری برای آنها معنی ندارد، آنها تمامیت خواه هستند و هیچ چیزی را برای دیگران نمی خواهند. 

شاید این درست باشد که صلح می تواند عدالت را تأمین کند اما سر سپردن، مطیع شدن و از حق خود گذشتن هیچ وقتی عدالت را تأمین نمی تواند. بلی شما درست می گویید، اگر کسی از حقوق حقه خود بگذرد و اگر آقایی آنها را بپذیرد و اگر و اگر و هزار اگر دیگر شما درست می گویید آرامش نسبی به وجود خواهد آمد. اگر تعریف شما از صلح این است درست است.

ولی به نظر من این خارجی ها و در رأس شان آمریکا به مراتب نسبت به حکمتیار و امثالش شرف دارد و خطرشان کمتر است.

واقعیت ها را نباید فراموش کنیم

گذشته قابل بازگشت نیست ولی گذشته درسی بزرگی است که فراموش کردنش هم مانند غیر قابل بازگشت بودنش است.

حکمتیار بین سال های 71-75 و ملا عمر آخوند بین سالهای 75-81  با ما چی کردند؟

چند توافقنامه صلح انجام شد؟

چرا ما اینقدر زود فراموش می کنیم؟

هنوز کوچه های کابل بوی خون دارند و هنوز نقش به زمین شدن آدمهای زیادی در غازی استدیوم کابل و چهارراهی ها و پارک ها تصویر پشت زمینه مغز ماست. (کابل را به عنوان نمونه مثال زدم خود قندهار، بامیان، پروان و کاپیسا، مزار و کندوز و تخار، هرات، سر پل، فاریاب و بادغیس و غور و در کل کل ولایات افغانستان آثار وحشت و دهشت آنها را به همراه دارد)

باشد که فقط آب گل آلوده و ماهی گرفتن دیگران شاهد باشیم مگر دیگر توان برای تحمل چپاول افشارِ دیگر و تجاوز، توهین و تحقیر شدن به خاطر قومیت و مذهب و پوشیدن آنچه آنها می خواهند نیست.

اگر شما فکر می کنید اینها دارند به اعتقادات ما حمله می کنند من به این باور نیستم اما آنها این کار را کردند، اگر می گویید به فرهنگ ما هجوم آورده اند آنها بدتر این را کرده اند. اصلن اینها و آنها قابل مقایسه نیستند، و دیگر اینکه اعتقادات هم به اشخاص تعلق دارد فضایی که برای بارور ساختن و به اعتلا رساند باورهای دینی ما نیاز است امروز به مراتب آماده تر است، آنروزها خفقان حاکم اجازه این ترویج و تبلیغ را از همه ربوده بود اما امروز در اختیار دارید

فکر می کنم بیش از حد نوشتم خدا کند فرصتی برای خواندن بیابید


+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/19زمان 3:11 بعد از ظهر  توسط فطری | 

در قدم اول حزب اسلامی به رهبری انجنیر حکمتیار و بعدها طالبان بیثباتی افغانستان را به اوج رساندند و خودخواهیهای بی حد و مرز این گروهها در افغانستان باعث شد کشمکش های قومیتی، زبانی و مذهبی به صورت آشکار و همه گیر دامن زده شود.

ورود این گروه ها به مثابة حاکمان آینده افغانستان خطر جدی مهاجرت قشر بزرگی از اهالی افغانستان را بدنبال خواهد داشت چرا که گذشته حضور آنها در افغانستان و حفظ حق تعرض به اندیشهها و عدم پذیرش تفاوت سلیقههای مردم افغانستان توسط گروه های متحجر چون این دو گروه، چیزیست آشکار و غیر قابل انکار.

آنها هنوز به عنوان یک جهانبینی، چنین تعرضی را بر خود محفوظ، قانونی و شرعی میدانند و با اینگونه اندیشهای قرار است با دولت افغانستان نه بلکه با کشورهای ذینقش همچون آمریکا وارد مذاکره گردند.

آنها دولت و حکومت افغانستان را در سطح مذاکره با خود نمیدانند و به همین دلیل خواستار مذاکره با کشورهای غربی گردیدهاند و کشورهای غربی هم به آنها چراغ سبز نشان داده اند.

حالا کسانی که در این گیر و دار متضرر خواهد شد ملت افغانستان و به ویژه آنانی که با خشونت و اجبار محالفند خواهد بود و بدینصورت فاتحه آزادی را در افغانستان باید خواند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/10/13زمان 11:43 قبل از ظهر  توسط فطری | 

خیلی وقت است که شعرا دیگر از نسیم و صبا و لطافت صبح سخنی نمی گویند و شاید علتش همین تغییر اقلیم باشد که عشق به طبیعت را به بازیچه گرفته است.

امروز صبح، وقتی از خانه به امید تنفس هوای تازه بیرون زدم غلظت دود و مه نفس کشیدن را برایم سخت کرد و چشمانم به سوزش آمد. آنوقت به یاد شعرای چون حافظ افتادم که در بسیاری از غزلیاتش از صبا و نسیم و لطافت صبحگاهی گفته بود. با خود گفتم که اگر حافظ خدا بیامرز هم حالا می بود و در شهر کابل زندگی می کرد شاید هیچگاهی در اشعار و تعابیرش از لطافت صبا و صبح و نسیم  استفاده نمی کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/29زمان 11:21 قبل از ظهر  توسط فطری | 

و خداوند را سپاس و شکرگزارم که باری دیگر بر ما منت گذارد و در چنین ایامی، نماینده و امانت بس گران برما عطا فرمود تا باشد که در پرتو نور حق و به اِذن و حمایت حضرت سبحان، برای اعتلاء انسان و انسانیت و رسیدن به عدل و کمال بکوشد و عمری از او بگیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/09/14زمان 9:8 قبل از ظهر  توسط فطری | 

نمی دانم از کجا شروع کنم همیشه محرم را با ماتم و عزاداری هایش گرامی داشته ایم و  می داریم و این حقیقتی است انکار ناپذیر!

اما نباید محرم و امام حسین (ع) فقط به ماتم و عزا ختم شود و یا ماتم و عزا نماد برای امام حسین باشد.

شاید خیلی از دوستان به این سخنانم خورده بگیرند و مرا سرزنش کنند اما قرار پست سال پارم باز می نویسم و  تکرار می کنم که اوقات ماه محرم را فقط با عزاداری و ماتم نگذرانیم و توجه بیشتر به نوع نگاه امام حسین و یارانش در آنزمان بکنیم که سراسر عشق بود ایمان!

این سخن دکتر شریعتی چقدر زیباست


"حسین (ع) بیشتر از آب، تشنه لبیک بود.

افسوس که بجای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/09زمان 11:41 قبل از ظهر  توسط فطری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
چگونه سخن گفتن میزانیست برای چگونه اندیشیدن

پیوندهای روزانه
تصویر
افغانستان امروز نوشته های دوست اندیشمندم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/09/01 - 90/09/30
90/08/01 - 90/08/30
90/07/01 - 90/07/30
90/06/01 - 90/06/31
90/05/01 - 90/05/31
90/02/01 - 90/02/31
90/01/01 - 90/01/31
89/12/01 - 89/12/29
89/11/01 - 89/11/30
89/10/01 - 89/10/30
89/09/01 - 89/09/30
89/08/01 - 89/08/30
89/07/01 - 89/07/30
89/06/01 - 89/06/31
89/05/01 - 89/05/31
89/04/01 - 89/04/31
89/03/01 - 89/03/31
89/02/01 - 89/02/31
89/01/01 - 89/01/31
88/12/01 - 88/12/29
88/11/01 - 88/11/30
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
87/12/01 - 87/12/30
آرشيو
آرشیو موضوعی
سخن آغازین
پیوندها
افغانستان امروز (سید سرور حسینی مهرورز)
برگ سبز (محمد نادر رحمتی)
اینجا یکی از هزاران بعثت است است (سید محمد تقی اخلاقی)
رهرو (دکتر محمد جواد احمدی)
پر پرواز (محمد رضا رضوانی)
یادداشت ها و تأملات (دکتر محمد امین زواری)
خانه کودکان افغان
شُکُوه
حرفهای دلم (محمد قادر میرزایی)
افغانستان (مرتضی رحیمی)
پیامک های دل (حسن جعفری)
سنگ صبور (حسین ایوبی)
نسل من (ابراهیم حجازی)
گذر قصاب ها!!!(محمد امین محمدی)
اشتعال و بیداری (سید سلیمان حسینی)
دانلود
دانلود رایگان
Display Time