![]() |
![]() |
|
| بالاخره "راه دیگر" را جستم |
|
عجب روزگاری شده است
فقط در حرکت هستیم و می جنبم و قصد رفتن داریم اما برای ما خیلی واضح نیست که کجا باید برویم و جالبتر این است که خیلی عجله هم داریم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1391/02/13زمان 3:57 بعد از ظهر توسط فطری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1391/01/01زمان 9:57 قبل از ظهر توسط فطری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/12/28زمان 9:36 قبل از ظهر توسط فطری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/12/06زمان 11:1 قبل از ظهر توسط فطری |
|
|
آیا حدیث مبارک "کلکم راع وکلکم مسئول عن الرعیه" اجازه دخالت در امور شخصی دیگران را به ما میدهد؟ یا منظور از آن فقط امر بمعروف و نهی از منکر است؟
شاید هم منظور این باشد که : "حافظ وظيفه ء تو دعا گفتن است و بس *** در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد" نمی دانم؟ بنویسید! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/11/01زمان 8:54 قبل از ظهر توسط فطری |
|
|
این جوابیه را در ادامه نظر برادر بزرگوارم آقای رحمتی در بخش کامنت ها نوشتم ولی به دلیل طولانی شدن آنجا وارد نشد ناچار در این پست گذاشتم فطری عزیز! سلام تاریخ تحولات افغانستان نشان داده است که با حذف کردن مشکل حل نمی شود. کشور ما با ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و قومی و مذهبی اش، ایجاب می کند که همه، واقعیت ها را بپذیریم. در غیر این صورت باید همچنان با یکدیگر درگیر باشیم و بیگانگان هم ماهی مطلوب خود را از این آب گل آلود بگیرند. فضایی برای آرامش می تواند زمینه را برای صلح پایدار و تامین عدالت تدریجا فراهم سازد. بازگشت به گذشته هم با تمام ویژگی های آن، تقریبا ممکن نیست. ------------------------------------------------------- زندگی کردن با دشمن خیلی راحت تر است از آنکه با یک دوست نما زندگی کنیم، من نمی خواهم مشکل را حذف کنم و در حقیقت اینجا هیچ مشکلی وجود ندارد که بخواهم حذفش کنم. ملامحمد عمر آخوند و ملا حکمتیار آخوند هر دو وضعیت شان معلوم است، صلح و همدیگر پذیری برای آنها معنی ندارد، آنها تمامیت خواه هستند و هیچ چیزی را برای دیگران نمی خواهند. شاید این درست باشد که صلح می تواند عدالت را تأمین کند اما سر سپردن، مطیع شدن و از حق خود گذشتن هیچ وقتی عدالت را تأمین نمی تواند. بلی شما درست می گویید، اگر کسی از حقوق حقه خود بگذرد و اگر آقایی آنها را بپذیرد و اگر و اگر و هزار اگر دیگر شما درست می گویید آرامش نسبی به وجود خواهد آمد. اگر تعریف شما از صلح این است درست است. ولی به نظر من این خارجی ها و در رأس شان آمریکا به مراتب نسبت به حکمتیار و امثالش شرف دارد و خطرشان کمتر است. واقعیت ها را نباید فراموش کنیم گذشته قابل بازگشت نیست ولی گذشته درسی بزرگی است که فراموش کردنش هم مانند غیر قابل بازگشت بودنش است. حکمتیار بین سال های 71-75 و ملا عمر آخوند بین سالهای 75-81 با ما چی کردند؟ چند توافقنامه صلح انجام شد؟ چرا ما اینقدر زود فراموش می کنیم؟ هنوز کوچه های کابل بوی خون دارند و هنوز نقش به زمین شدن آدمهای زیادی در غازی استدیوم کابل و چهارراهی ها و پارک ها تصویر پشت زمینه مغز ماست. (کابل را به عنوان نمونه مثال زدم خود قندهار، بامیان، پروان و کاپیسا، مزار و کندوز و تخار، هرات، سر پل، فاریاب و بادغیس و غور و در کل کل ولایات افغانستان آثار وحشت و دهشت آنها را به همراه دارد) باشد که فقط آب گل آلوده و ماهی گرفتن دیگران شاهد باشیم مگر دیگر توان برای تحمل چپاول افشارِ دیگر و تجاوز، توهین و تحقیر شدن به خاطر قومیت و مذهب و پوشیدن آنچه آنها می خواهند نیست. اگر شما فکر می کنید اینها دارند به اعتقادات ما حمله می کنند من به این باور نیستم اما آنها این کار را کردند، اگر می گویید به فرهنگ ما هجوم آورده اند آنها بدتر این را کرده اند. اصلن اینها و آنها قابل مقایسه نیستند، و دیگر اینکه اعتقادات هم به اشخاص تعلق دارد فضایی که برای بارور ساختن و به اعتلا رساند باورهای دینی ما نیاز است امروز به مراتب آماده تر است، آنروزها خفقان حاکم اجازه این ترویج و تبلیغ را از همه ربوده بود اما امروز در اختیار دارید فکر می کنم بیش از حد نوشتم خدا کند فرصتی برای خواندن بیابید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/10/19زمان 3:11 بعد از ظهر توسط فطری |
|
|
در قدم اول حزب اسلامی به رهبری انجنیر حکمتیار و بعدها طالبان بیثباتی افغانستان را به اوج رساندند و خودخواهیهای بی حد و مرز این گروهها در افغانستان باعث شد کشمکش های قومیتی، زبانی و مذهبی به صورت آشکار و همه گیر دامن زده شود. ورود این گروه ها به مثابة حاکمان آینده افغانستان خطر جدی مهاجرت قشر بزرگی از اهالی افغانستان را بدنبال خواهد داشت چرا که گذشته حضور آنها در افغانستان و حفظ حق تعرض به اندیشهها و عدم پذیرش تفاوت سلیقههای مردم افغانستان توسط گروه های متحجر چون این دو گروه، چیزیست آشکار و غیر قابل انکار. آنها هنوز به عنوان یک جهانبینی، چنین تعرضی را بر خود محفوظ، قانونی و شرعی میدانند و با اینگونه اندیشهای قرار است با دولت افغانستان نه بلکه با کشورهای ذینقش همچون آمریکا وارد مذاکره گردند. آنها دولت و حکومت افغانستان را در سطح مذاکره با خود نمیدانند و به همین دلیل خواستار مذاکره با کشورهای غربی گردیدهاند و کشورهای غربی هم به آنها چراغ سبز نشان داده اند. حالا کسانی که در این گیر و دار متضرر خواهد شد ملت افغانستان و به ویژه آنانی که با خشونت و اجبار محالفند خواهد بود و بدینصورت فاتحه آزادی را در افغانستان باید خواند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/10/13زمان 11:43 قبل از ظهر توسط فطری |
|
|
خیلی وقت است که شعرا دیگر از نسیم و صبا و لطافت صبح سخنی نمی گویند و شاید علتش همین تغییر اقلیم باشد که عشق به طبیعت را به بازیچه گرفته است. امروز صبح، وقتی از خانه به امید تنفس هوای تازه بیرون زدم غلظت دود و مه نفس کشیدن را برایم سخت کرد و چشمانم به سوزش آمد. آنوقت به یاد شعرای چون حافظ افتادم که در بسیاری از غزلیاتش از صبا و نسیم و لطافت صبحگاهی گفته بود. با خود گفتم که اگر حافظ خدا بیامرز هم حالا می بود و در شهر کابل زندگی می کرد شاید هیچگاهی در اشعار و تعابیرش از لطافت صبا و صبح و نسیم استفاده نمی کرد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/09/29زمان 11:21 قبل از ظهر توسط فطری |
|
|
و خداوند را سپاس و
شکرگزارم که باری دیگر بر ما منت گذارد و در چنین ایامی، نماینده و امانت بس گران
برما عطا فرمود تا باشد که در پرتو نور حق و به اِذن و حمایت حضرت سبحان، برای
اعتلاء انسان و انسانیت و رسیدن به عدل و کمال بکوشد و عمری از او بگیرد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/09/14زمان 9:8 قبل از ظهر توسط فطری |
|
|
نمی دانم از کجا شروع کنم همیشه محرم را با ماتم و عزاداری هایش گرامی داشته ایم و می داریم و این حقیقتی است انکار ناپذیر! اما نباید محرم و امام حسین (ع) فقط به ماتم و عزا ختم شود و یا ماتم و عزا نماد برای امام حسین باشد. شاید خیلی از دوستان به این سخنانم خورده بگیرند و مرا سرزنش کنند اما قرار پست سال پارم باز می نویسم و تکرار می کنم که اوقات ماه محرم را فقط با عزاداری و ماتم نگذرانیم و توجه بیشتر به نوع نگاه امام حسین و یارانش در آنزمان بکنیم که سراسر عشق بود ایمان! این سخن دکتر شریعتی چقدر زیباست "حسین (ع) بیشتر از آب، تشنه لبیک بود. افسوس که بجای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند." |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/09/09زمان 11:41 قبل از ظهر توسط فطری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چگونه سخن گفتن میزانیست برای چگونه اندیشیدن
|
| پیوندهای روزانه |
|
تصویر افغانستان امروز نوشته های دوست اندیشمندم آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سخن آغازین |
| Display Time |